منوي اصلي
نويسنده
منوي موضوعات
آرشيو
آمار
.: :.
تو را با گريه مي شناسم آري با گريه روزي كه در كنج تنهايي نشسته بودم و چشمانم پر از اشك بود تو آمدي آمدي با چشماني كه در آن محبت موج ميزد و با لبخندي مليح آمدي و با دستان گرمت اشك را از چشمانم پاك كردي اما باز هم مدتي است كه دوست تنهاييم اشك چشمانم شده آري من تو را با گريه مي شناسم باز هم انتظار ميكشم تا تو بار ديگر اشك از گونه هايم پاك كني
تو را با گريه مي شناسم آري با گريه
روزي كه در كنج تنهايي نشسته بودم
و چشمانم پر از اشك بود تو آمدي
آمدي با چشماني كه در آن محبت موج ميزد
و با لبخندي مليح
آمدي و با دستان گرمت اشك را از چشمانم پاك كردي
اما باز هم مدتي است كه دوست تنهاييم اشك چشمانم شده
آري من تو را با گريه مي شناسم
باز هم انتظار ميكشم تا تو بار ديگر اشك از گونه هايم
پاك كني
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 23:58  توسط سجاد
درباره وبلاگ
جستجو
پيوند هاي روزانه
پيوندها
طراح قالب
GHALEBKADEH